![]() |
![]() |
|
| (NCCG (Nemoone Camping && Climbing Group |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 1:6 توسط نمونگان |
|
...... در برون کلبه می بارد. عکسها از مهین شمسی خانی و مهدی یگانه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:40 توسط نمونگان |
|
بی تو بودن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد ما که راهمون یکی بود چرا جاده ما رو گم کرد بغض تو با گریه من با شکستن وا نمی شه تا تو دستامو نگیری گم شدم پیدا نمی شه جاده ها رو با خیالم رج بزن پای پیاده فکر تنها بودن ما واسه هر دومون زیاده خودمو پشت سر تو رو تن جاده کشیدم ردتو نمی گرفتم به خودم نمی رسیدم تو کنار من یه کوهی من کنار تو یه دریا ما رو با هم آ رزو کن با تو من تمام دنیام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:16 توسط نمونگان |
|
|
گزارش تصویری مراسم روز جهانی کوهستان در باشگاه آرارات از سعید صبور گزارش تصویری نمایشگاه عکس و کلیپ دیجیتال کوهستان ونظر سنجی رایانه ای روز جهانی کوهستان میراث خبر در دیده بان کوهستان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 20:56 توسط نمونگان |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 19:27 توسط نمونگان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 23:53 توسط نمونگان |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 23:45 توسط نمونگان |
|
جشن کوهستان و گردهمایی همنوردان نخستین نمایشگاه عکس دیجیتال کوهستان به همت انجمن کوهنوردان ایران باشگاه فرهنگی ورزشی آرارات گروه کوهنوردی نمونه منتظر شماییم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 22:8 توسط نمونگان |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 21:46 توسط نمونگان |
|
|
به علت نامساعد بودن وضعیت آب و هوایی منطقه اجرای برنامه صعود به قله ناز به این هفته موکول گردید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 23:42 توسط نمونگان |
|
عکس از مهین شمسی خانی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 19:59 توسط نمونگان |
|
|
سوم اذر سالروز درگذشت کسی است که به انسانها و کوهها عشق می ورزید. از او و خصوصیاتش هر چه بگویم کم است و فقط انان که میشناختنش می دانند که چه می گویم خدمات شایسته او به ویژه در زمانی که متولی پناهگاه شیر پلا بود هیچ گاه از خاطره ها پاک نخواهد شد...... روحش شاد وقرین رحمت حق باد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:17 توسط نمونگان |
|
|
نام برنامه: پیمایش خط الراس دارآباد – لزون (تیغه دارآباد) تاریخ اجرا: 3 آذر 85 افراد شرکت کننده: وجیهه دخیلی (سرپرست)، فرشید امیرطهماسبی، محسن انواری نتیجه: ناموفق. صعود قله دارآباد و پیمایش اندکی از تیغه و بازگشت! علت شکست: مشاهده گرگ در مسیر گزارش و عکس ها از: محسن انواری تیغه دارآباد هم از آن تابوهای کوهنوردی ما شده که تا یک بار در زمستان اجرایش نکنی متوجه نمی شوی آن قدرها هم که می گویند خطرناک و سخت نیست. پارسال در زمستان دوبار با سه تن از دوستان گروهمان (پلی تکنیک) به سراغش رفته بودم. یک بار در بهمن ماه و ناموفق و بار بعد در اسفند و با وجود مشکلات فنی فراوان، موفق. بنابراین انگیزه ای برای اجرای دوباره اش باقی نمانده بود جز فرار از کوه نرفتن های اخیر و عکاسی از تیغه که برخی نقاطش واقعا زیبایند. قرار گذاشتیم تا صبح جمعه با ماشین دربست هر سه مان به دارآباد برویم و البته مهین هم تا تجریش همراهمان بود. 6:30 آنجا بودیم. تازه از ماشین گرم پیاده شده بودیم و سردی هوا اذیت می کرد. اما حرکت گرممان کرد تا این که به قهوه خانه رسیدیم. قرار شد 15 دقیقه بایستیم تا فرشید پوسترهای نمایشگاه عکس را که ابراهیم به اش داده بود بچسباند. برای اجرای یکروزه ی تیغه، یک ربع هم یک ربع است، اما به هر حال حرکتی بود فرهنگی و در اولویت. فرشید را هم گریزی نبود از اجرای تام حکم حکومتی ولی امر نمونگان و همیشه گفته اند تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست!
سربازان وظیفه شناس :دی صدایم کرد تا نشان دهد همان ابتدای امر یکی از کوهنوردان مشغول به خواندن فراخوان و نوشتن نکات آن شده و هر دو بسی خشنود گشتیم. بالاخره 6:55 صعود شروع شد و معضل همیشگی دارآباد یعنی بالا رفتن از شیب زیاد. فرشید جلو بود و من هم آخر. طی 48 ساعت گذشته اش تنها 5 ساعت خوابیده بودم و بی خوابی نگرانم کرده بود که خوشبختانه سرعت خوب دوستان باعث شد بتوانم پا به پایشان حرکت کنم. از همان ابتدا هر سه مان بی حال بودیم برای حرف زدن و جز گه گداری از این و اون گفتن، مابقی سکوت بود و سکوت. که البته گاهی توسط آوازهای کوهنوردان شکسته می شد. یک جا توقفی کوتاه برای آب برداشتن داشتیم و بعدش تا پادگان نظامی رفتیم. آن جا قرار شد ته بندی کنیم و صبحانه ی اصلی را در جانپناه بخوریم. در این حین فرصتی هم برای عکاسی دست داد:
آسمان در اسارت! هوا بسیار مطبوع بود. باد یا سوزی در کار نبود و آفتاب هم سوزان می تابید. از پادگان، "سیاه بند" و "لزون" به خوبی مشخص بودند و با اشاره به "لزون" گفتم که: "ای جوان سرمنزل مقصود آنجاست و آن زمان که بر آن گام نهی ملالی نباشد جز فرود و از فرودت هم امیدی نیست جز دوشی آب گرم و یا دیزی تجریش." (قسمت دیزی رو فرشید اضافه کرد :D) باز سکوت قبل حاکم شد و حرکتی آرام به سمت قله. ازین جا به بعد بالا پایین های خط الراس کلافه ات می کند. منظره ای که نظرمان را جلب کرد، آلودگی زرد و سیاه شهر بود که با وجود تعطیلی جمعه، پا را از حریم تهران فراتر گذاشته و تا لواسان و افجه هم رسیده بود تا شاید ریه های مردم روستا را هم مسموم کند. به نظر می رسد بایستی عنصر دود هم به عناصر چهارگانه ی طبیعت اضافه شود. جایی موبایل فرشید زنگ خورد و ایستاد تا جواب دهد. رخصت سرپرست باعث شد بتوانم هرطور بخواهم تا قله بروم. بنابراین جدا شدم تا برای خودم باشم. منظره های زیبا کم کم سر و کله شان پیدا شد. در سمت راست دماوند دلربایی می کرد.
کمی بالاتر البرز مرکزی هم پیدا شد. زیبایی هایش عجب وسعتی دارد. در شهریور ماه که از لکه های برف دیگر خبری نیست به مانند کوه های خشک جنوب می ماند و در زمستان که جامه سپید تنش می کنند تو را به یاد تصاویر آلپ می اندازد. چشم چرانی بر البرز تا قله ادامه داشت. 10:37 روی قله بودم و این زمان چندان مناسب نبود ولی برای نگه داشتن انرژی که در تیغه نیازش داشتیم بد به نظر نمی رسید. بیرون جانپناه که نشسته بودم خالی بندی های یکی از کوهنوردان برای سایرین، جالب می نمود. برای نشان دادن اوج سرمایی که یک بار درش بوده گفت: "توی دماوند زمستونه که گم شده بودم و مجبور شدم بیواک کنم، داخل کیسه خواب، شلوار گرتکسم کاملا یخ زده بود. منم تا صبح بیدار موندم و با موبایلم snake بازی کردم!" جایم نگرفت و کلامش را قطع کردم و پرسیدم: "باطری موبایلتون چی بوده، جالبه که تو اون سرما جواب داده!" جواب داد: "همین باطری های معمولی موبایل، ولی دو تا داشتم که برای شب تا صبح کافی بود!!!" بچه ها هم کم کم سر و کله شان پیدا شد و به داخل جانپناه رفتیم تا صبحانه ی اصلی را به جای آوریم و پیمایش تیغه را شروع کنیم. صبحونه چسبید. مخصوصا لبوی گرمی که یکی از کوهنوردان درست کرده بود و در اون سرما بهترین چیز بود. 11:30 و بعد از بستن گتر از جانپناه خارج شدیم تا حرکت بر روی تیغه را شروع کنیم. عکس زیر نیمی از تیغه را نشان می دهد. پس از این قسمت، اندکی خط الراس ملایم می شود و سپس "سیاه بند" است که می توان مشکل ترین قسمت مسیر دانستش و پس از آن به "لزون" خواهی رسید. با توجه به میزان برف این بار کار مشکلی به نظر نمی رسید.
به دلیل رخوتی که به کوهنوردان حاکم است، کسی را حال و حوصله ی تیغه نیست معمولا. بنابراین فکر می کردیم مسیر به برف کوبی نیاز داشته باشد. ابتدا قرار شد من جلو بروم. همان ابتدای مسیر فرشید گفت: "محسن انگار یه تیم برفکوبی کرده" کمی که دقت کردم گفتم:"نه فرشید. جای پای آدم نیست" گفت: "جای پا به این گندگی نمی بینی، مال آدمه دیگه". گفتم: "خوب دقت کن. به نظر می رسه جا پای گرگه. ولی چون تعدادشون زیاد بوده حالت برفکوبی آدم رو گرفته." فرشید:"اونجا رو. یکیشون اونجا نشسته. اوه بیشترن. ببین روی تیغه نشستن." البته دیدن اون گرگا ازون فاصله واقعا چشمای تیزی می خواست که خوشبختانه فرشید داشت. به فرشید گفتم دوربینمو از داخل سر کوله ام بده. دوربین رو دور گردنم انداختم تا آماده ی عکاسی از اونا باشم. من به مسیر ادامه دادم و فرشید، وجیهه رو در جریان گذاشت. به گمان خودم اگه تا بیست سی متریشون می رفتم کاری نداشتن و می شد چند تا عکس خوب ازشون گرفت. ولی بچه ها گفتن جلوتر نرم و بهترین عکس ازون فاصله این شد. 6 یا 7 تا بودند که در این عکس 4 تاشون مشخصن. اگر می خواستیم تیغه را رد کنیم باید دقیقا از همون جایی رد می شدیم که اونا اکنون نشسته بودند و این کار عاقلانه ای نبود. بنابراین از ادامه ی حرکت منصرف شدیم. چون هوا خوب بود و دیگر دغدغه ای بابت زمان نداشتیم همان جا نشستیم و تنقلات خوردیم و گپ زدیم. بحث بیشتر راجع به گرگا بود. خنده امان گرفته بود. همه جوره لغو شدن برنامه را دیده بودیم جز این یکی. ابراهیم تماس گرفت تا احوال بپرسد: "سلام فرشید جان. در چه حالید؟" "هیچی بابا. چند تا گرگ رو تیغه نشستن نمی ذارن ما رد شیم." "تهران رسیدین زنگ بزنین. خدافظ" احتمال می دادیم حرف فرشید را باور نکرده باشد. بنابراین دلخوشیمان به عکس بالا بود برای عذر عدم ادامه ی کار. بی حوصلگی های اخیر و درد کوچک گلو، باعث شده بود بچه ها تا این لحظه از آلودگی صوتیی که به خاطرش به اینجا پناه آورده بودند در امان باشند. اما بیکاری فشار آورد و خواندن را شروع کردم که همخوانی مناسب فرشید حسش را بیشتر کرد. ابرهای پایین کم کم شروع کرده بودند به صعود و مه داشت یواش یواش دور و برمان را می گرفت و فروغ آفتاب را کم می کرد. هوا رو به سردی گذاشت و مجبورمان کرد دست به جیب شویم. بنابراین هیچ چیز به اندازه ی "زمستان است" نمی چسبید. بعد از آن هم یک تصنیف زمستانی و سرد دیگر و بازگشت به جانپناه. مه به حدی غلیظ بود که یال هایی که از تیغه به سمت "حاجی آباد" جدا شده بودند، همه را محو کرده بود و باعث شد سرپرست حضور گرگ ها را نشانه و هشداری بداند برای زنده ماندمان و به بیان خودش مثل غازهای علی در شب ضربت! به هر حال اگر مسیر را ادامه بودیم با توجه به این که اکنون ساعت 14:00 بود بایستی به قسمت حساس و سخت اواسط تیغه رسیده بودیم و حرکت در آن مه خطرناک می شد و اگر هم می خواستیم به سمت دروازه ی آهار برویم شاید یالش را پیدا نمی کردیم و مجبور به بیواک می شدیم. این نظریات باعث شد از گرگ ها ممنون باشیم. جانپناه خالی شده بود. نشستیم و هر چه داشتیم برای ناهار رو کردیم که البته مثل همیشه من در نقش چترباز ظاهر شدم. برای آن که کوله ام سبک شود و از طرفی ناهار روز صعود بی تاثیر است معمولا ناهار خاصی برای خودم در نظر نمی گیرم اما دست دوستان را نمی توان پس زد که. دلخور می شوند و این مجبورت می کند از غذای آن ها هم بخوری (مثل استدلال کاظم)! نسکافه ی سرپرست هم در آن سرما چیز دیگری بود. ساعت 15:00 به سمت پایین حرکت کردیم. مناظر بسیار زیبا بودند که سکوت منطقه و کوچک بودن گروهکمان دوچندانش کرده بود اما چه سود که هر بار که می خواستم عکس بگیرم با جمله ی memory card full مواجه بودم. آخه حافظه اش 16 مگابایت است و بی پولی دانشجویی باعث شده افزایشش بماند برای بعدها. دو تا عکس از بچه ها گرفته بودم که هر بار می گفتم یکیش را پاک می کنم تا از سوژه ی جدید عکس بگیرم و وقتی عکس خوبی از آب در نمی آمد دو باره از بچه ها عکس می گرفتم. و در نهایت این دوعکس شدند:
جایی برای استراحت نشستیم. مه رقیقی جلوی آفتاب را گرفته بود و تبدیلش کرده بود به قرصی کوچک و نورانی درست مثل ماه. سرپرست بیچاره هم لحظه ای به اشتباه گفت بچه ها ببینید چه ماه زیبایی است. این کلام باعث شد من و فرشید با مسخره کردن ها و بداهه گویی هایمان امانش را ببریم. بیچاره سرپرست یکه و تنها هم چاره ای نداشت جز پرتاب گلوله های برف که متاسفانه نشانه گیری خوبش باعث شد سر و صورتم پر از برف و گل شود. ای بابا هنوز در سال 2006 هم جواب حرف را با گلوله می دهند! استراحت بعدمان را باز با آواز و تناول میوه پر کردیم و نهایتا فرود نهایی، که شن اسکی دهلیز بسیار مطبوع بود و سریع ما را به قهوه خانه رساند. هوا تقریبا تاریک شده بود و سرد و آش رشته ی قهوه خانه بسیار لذت بخش بود البته به مانند قیمتش ولی خوب در آن شرایط می ارزید. بدین ترتیب برنامه ای دیگر تمام شد و رفت در خاطره و دوربینمان. در نهایت چند نکته: 1- توصیفات ابتدای گزارشم از تیغه، نگرانم کرد که نکنه عده ای از دوستان این برنامه رو خیلی آسون فرض کنن. تاکید می کنم اجرای این برنامه در زمستان حتما حتما به آشنایی و تجربه ی راهپیمایی در شیب های برف و یخی و بهمن گیر و هم چنین آشنایی اولیه با اصول سنگنوردی نیاز داره. 2- روی قله که رسیدیم وجیهه در مورد ادامه ی کار مردد بود. من ازش خواستم که اگه نخوایم تیغه رو بریم اجازه بده تنهایی کار رو ادامه بدم. بعد که مسئله ی مواجهه با گرگ ها پیش اومد خوشحال شدم که اون اتفاق نیفتاد. چون اگه تنها بودم و چشمای تیزبین فرشید هم نبود ممکن بود برخورد ناگهانی با اون ها دردسر ساز شه که در اون موقعیت حتی ctrl^z زدن هم تاثیری نداره و به قول فرشید بهتره ctrl^alt^delete رو فشار بدی و خودتو خلاص کنی. الغرض، در این فصل کوه های ایران گرگ خیز می شن. بنابراین از صعود انفرادی در مناطق خلوت به شدت اجتناب کنید. هر چند به نظر بسیاری از کارشناسان کوهنوردی، همیشه و در تمام فصول و در تمام نقاط، صعود انفرادی منع شده.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 23:56 توسط نمونگان |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 23:35 توسط نمونگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گروه کوهنوردی نمونه در بهار سال 83 توسط جمعی که از کوهنوردان که اکثر آنها از اعضای فارغ التحصیل گروه کوهنوردی دانشگاه پلی تکنیک بودند تاسیس گردید. از آن تایخ این گروه بیش از 200 برنامه موفق کوهنوردی وطبیعت گردی در سطوح مختلف برگزار نموده است .
گروه نمونه در حال حاضر140عضو رسمی و 5عضو پاینده دارد . در مهر ماه سال جاری پس از ثبت در زیر مجموعه هیئت کوهنوردی استان تهران فعالیت رسمی خود را آغاز نموده است . فعالیتهای گروه در شاخه های منطقه گردی . طبیعت گردی . کوهنوردی . سنگنوردی . یخ نوردی . زیست محیطی و فرهنگی تقسیم بندی می گردد . گروه نمونه ارتباط نزدیک با انجمن کوهنوردان ایران دارد . وجود شاخه فرهنگی .زیست محیطی . تحقیقات و آموزش این گروه را از بسیاری از گروهها متمایز نموده است . |
| پیوندهای روزانه |
|
تقویم پاییز و زمستان 88 تقویم بهار و تابستان 88 فتوبلاگ نمونه تقویم پاییز وزمستان 86 آموزش وپژوهش گزارش برنامه ها عکس اخبار گروه آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
آموزشی |
| پیوندها |
|
دیده بان کوهستان(عباس محمدی) علیرضا علامی گزارش برنامه های لیلا عزیزی اوج(وبلاگ گروهی دانشگاه تهران) انجمن کوهنوردان ایران |
|
RSS
|